اه ... اه اي خانه ي ويران من تا ابد جا مانده اي در ياد من
قامتم خم ميشود بر خاك تو مي زنم بوسه به روي پاك تو
من تو را اباد ميسازم وطن من برايت ميدهم اين جان و تن
من برايت قصه مي گويم ز ايران كهن از زنان و مردماني خوش سخن
روزگاري خاك ما آباد بود از همه نيرنگ ها آزاد بود
روزگاري راستي در دين ما جشن و شادي و سرور ، آيين ما
هم وطن بيدار شو ، بيدار شو در تن ايران فروشان خار شو
مشت باش و بكوبش بر دهان بر دهان خائنان اين زمان
روزگاري را ز ديرين ياد كن بر فراز قله ها فرياد كن :
من تو را آباد ميسازم وطن من برايت ميدهم اين جان و تن ..
به نام خداوند جان و خرد
به کوروش به آرش به جمشيد قسم
به نقش و نگار تخت جمشيد قسم
که ايران همی قلب و خون من است
گرفته ز جان از وجود من است
در تصاوير حكاكي شده بر سنگهاي تخت جمشيد
هيچكس عصباني نيست.
هيچكس سوار بر اسب نيست.
هيچكس را در حال تعظيم نميبينيد.
هيچكس سر افكنده و شكست خورده نيست .
هيچ قومي بر قوم ديگر برتر نيست
و هيچ تصوير خشني در آن وجود ندارد .
از افتخارهاي ايرانيان اين است كه هيچگاه برده داري در
ايران مرسوم نبوده است
در بين صدها پيكره تراشيده شده بر سنگهاي تخت
جمشيد حتي يك تصوير برهنه و عريان وجود ندارد
به همه دوستان خود بگویید
تا بدانند
چه بوده ایم
چه شده ایم
اینجا تهرانه، یعنی شهری که
هرچی که توش میبینی باعث تحریکه
تحریک روحت تا تو آشغالدونی
میفهمی تو هم آدم نیستی یه آشغال بودی
اینجا همه گرگن، میخوای باشی مثه بره
بذا چش و گوشتو من وا کنم یه ذره
اینجا تهرانه لعنتی شوخی نیستش
خبری از گل و بستنی ِچوبی نیستش
اینجا جنگله، بخور تا خورده نشی
اینجا نصف عقدهاین، نصف وحشی
اختلاف طبقاتی اینجا بیداد میکنه
روح مردمو زخمی و بیمار میکنه
همه کنار همن، فقیره و مایهداره خفن
توی تاکسی همه میخوان کرایه ندن
حقیقت روشنه خودتو به اون را نزن
روشنترش میکنم پس بمون جانزن
خدا پاشو من چند سالی باهات حرف دارم
خدا پاشو پاشدی نشو ناراحت از کارم
کجاهاشو دیدی تازه اول کارم
خدا پاشو من یه آشغالم باهات حرف دارم
نمکی با چرخش کنار یه بنزه
هیکل و چرخش با هم کرایهی بنزه
من و تو و اون بودیم از یه قطره
حالا ببین فاصلهی ماها چقدره
دلیل چرخش زمین نیست جاذبه
پوله که زمینو میچرخونه جالبه
این روزا اول پوله، بعد خدا
همه رعیت، ارباب، کدخدا
بچه میخواد با یتیمی بازی کنه، بابا نمیذاره
یتیم لباسش کثیفه چون که فقط یکی داره
همه آگاهیم از این بلایا
حتی فرشته هم نمیاد اینورا تا
نشیم فنا با، همین بلایا
اما کمک نخواستیم، اشک بریزه کافیه، همین برا ما
آدم مریض حرفامو درک کرد
تموم نکردم حرفامو برگرد
خدا پاشو من چند سالی باهات حرف دارم
خدا پاشو پاشدی نشو ناراحت از کارم
کجاهاشو دیدی تازه اول کارم
خدا پاشو من یه آشغالم باهات حرف دارم
تا حالا شده عاشق دختر بشی؟
میخوام حرف بزنم رکتر بشین
پیش خودت میگی اینه عشق تاریخی
اما دافت با یه بچه مایهداره خواب دیدی
خیره، یادت باشه غیر خودت بزن قید
هرچی آدم که کنارت میبینی چون عیبه
یکی هم سن تو سوار ماشینه
خدا بهت پوزخند میزنه میکنی با کینه
دعا که منم میخوام مایهدار باشم عقده رو کنم ترکش
دعا نکن بیاثره نمیکنن درکش
میخوای بخوابی؟ تو بیداری کابوس ببین
بیا با هم به این دنیا فحش ناموس بدیم
باید کور باشی نبینی تو فخرو هرجا
کنار خیابون نبینی فقر و فحشا
خدا بیدار شو یه آشغال باهات حرف داره
نکنه تو هم به فکر اینی که چی صرف داره؟
خدا پاشو من چند سالی باهات حرف دارم
خدا پاشو پاشدی نشو ناراحت از کارم
کجاهاشو دیدی تازه اول کارم
خدا پاشو من یه آشغالم باهات حرف دارم
اینه فرق ما توی اجتماع
اینه فرق ما توی اجتماع
حالا منم و ورق روی ورق ِ قلم
روی تنم ِ عرق
توی سرم ِ کلمه
توی دلم ِ هدف
بذار برم به طرف
اون کسی که توی دنیا شده یه ملکه
بذار
بذار حالا دیگه بخونم از کسی که
هست دنیا واسه اون بدون مرز
کسی که سالها پیش داشته توان خاصی
به راستی توی زبان فارسی
حالا دیگه میدونن اینو مرد و زنها
حتی خدایی که نداره المثنی
یهودی و مسیحی یا که هر مسلمان
یه سرباز واسه مرگ و سر باز
که صدبار اسمش رو تو تسبیح
من ذکر میکنم و میگم جلو تو تسلیم
شعرهایی که به صد زبون ترجمه شده
حالا واسه من، تو یه سنبل
دیگه میگذره از رفتن تو ۸۰۰ سال
ولی هنوزم الگو میگیرم از اشعار تو
رفتی ولی تو میدونی
که بزرگترین شاعر ما همه تویی رومی
تو ویرونی من و شرایط سخت من
تو با کلماتت به من گفتی تو میتونی
آره،
رفتی ولی تو میدونی
که بزرگترین شاعر همه ما تویی رومی
آره،
رفتی ولی تو میدونی
که بزرگترین شاعر همه ما تویی رومی
تو ویرونی من و شرایط سخت من
تو با کلماتت به من گفتی تو میتونی
روزهایی که نگرانم بار سخت ِ بر دوش
با کلمات تو من میشم مست و مدهوش
میخونم اینو بدونی تا روزی که بمیرم
تکتک کلمات تو از یاد من نمیرن
پس وقتش ِ اینو بدون
که یاس تا آخر عمر وفادار ِ به تو
که اگه دیگه تو نباشی بگو چطور
که باز یاس داستان داره بدون تو، نه
این عشقی که تو دل من ِ به تو ِ
که منو میبره به روی صحنه
دیگه بگم از اینکه مونده حالا یاس و یک بند
فرمول کلمات رو از تو یاد گرفتم
آره،
رفتی تو، ولی تو میدونی
که بزرگترین شاعر همه ما تویی رومی
تو ویرونی من و شرایط سخت من
تو با کلماتت به من گفتی تو میتونی
باید اینو بدونی که تو که کسی بودی که
که یکی یکی ِ کلمههایی که توی دل تو بوده
و واسه من و خیلیکسایی که
شعرهای تو رو با دل و جون و وجود درونی میخونند
میدونن اینو که
تو یه الگوی جاودانهای
واسهی زمینی که باغ تو ای باغبان
این ِ که منو به سوی تو میکشون
که تو چطور خودت رو تو دل این همه آدمهایی که
حتی کتابای تو رو به زبون خودشون ترجمه میکنن و
عشقوُ با کلماتت رو تجربه میکنن
اسمتوُ میخونن و میگن مولانا رومی
که توی فرهنگ صلح تو بالا بودی
یه رودی، یه رود زلال و شفاف
که منم همیشه دیگه دنبال حرفاش
چه جالب ِ که این بوده ترس رومی
که اون متعلق باشه به یه مرز و بومی
حالا رومی رفته و باز دشمن زیاده
یه سری تانک سوارن، یه مشت هم پیاده
به خاک سپرده شده توی قونیه یک روز
منم میخوام باشم رومی امروز
« با تشکر از گروه موسیقی یاس »

