تبليغاتX
اگر تنهاترین تنها شوم باز هم خدا هست
سه شنبه 1387/04/18

۱۸ تیر روز به خون نشستن ندای آزادی خواهی

دردهاي من/

جامه نيستند/

تا ز تن درآورم/

«چامه و چكامه نيستند»/

تا به «رشته سخن» در آورم/

نعره نيستند/

تا ز «ناي جان» برآورم/

دردهاي من نگفتني/

دردهاي من نهفتني است...


 

دردهاي من

گرچه مثل دردهاي مردم زمانه نيست/

درد مردم زمانه است/

مردمي كه چين پوستينشان/

مردمي كه رنگ روي آستينشان/

مردمي كه نام‌هايشان/

جلد كهنه شناسنامه‌هايشان/

درد مي‌كند/

من ولي تمام استخوان بودنم/

لحظه‌هاي ساده سرودنم/

درد مي‌كند/

انحناي روح من/

شانه‌هاي خسته غرور من/

تكيه‌گاه بي‌پناهي دلم شكسته است/

كتف گريه‌هاي بي‌بهانه‌ام/

بازوان حس شاعرانه‌ام/

زخم خورده است/

دردهاي پوستي كجا؟/

درد دوستي كجا؟


 

اين سماجت عجيب/

پافشاري شگفت دردهاست/

دردهاي آشنا/

دردهاي بومي غريب/

دردهاي خانگي/

دردهاي كهنه لجوج/

اولين قلم حرف حرف درد را/

در دلم نوشته است/

دست سرنوشت،خون درد را/

با گلم سرشته است/

پس چگونه سرنوشت ناگزير خويش را رها كنم/

درد/

رنگ و بوي غنچه دل است/

پس چگونه من/

رنگ و بوي غنچه را ز برگ‌هاي توبه‌توي آن جدا كنم؟/

دفتر مرا/

دست درد مي‌زند ورق/

شعر تازه مرا/ درد گفته است/

درد هم شنفته است/

پس در اين ميانه من/

از چه حرف مي‌زنم؟/

درد، حرف نيست/

درد، نام ديگر من است/

من چگونه خويش را صدا كنم؟

قیصر امین پور

 

نوشته شده توسط سیاوش آریایی در 22:25 با موضوع: | لينک ثابت |

چهارشنبه 1387/04/05


در خبرها آمده بود که شهردار محترم تهران مبلغ 3 میلیارد تومان را برای بازسازی لبنان اختصاص دادن.
آقای شهردار این تصاویر را قبلا دیده اید؟
تصاویر کودکانی که بخاطر آتش سوزی در مدرسه و به خاطر نبود بخاری گازی و امکانات گرمایشی مناسب به این شکل افتادن ...
آیا ما کم حافظه شده ایم؟ آیا جناب شهردار یادی از این عزیزان کرده اند؟
آیا کمک به مردم روستایی و به دور از امکانات مملکت خودمون از بذل بخشش برای کشورهای دیگه واجب تر نیست؟
و خیلی پرسش های بی پاسخ دیگه ...


نرگس برای عکاس نمی‌خندد

برق نگاه معصومشان ‌با قاب‌های چوبی در دست که در آن ‌چهره‌هایی متفاوت از تصویر فعلی‌اشان را نشان‌ می‌داد، آتش به دلمان زد.
عمق نگاه نافذشان شرمسارمان کرد که چرا نباید یک بخاری استاندارد در کلاسشان می‌بود، و انگشت‌های ذوب شده‌ نرگس در کنار کتاب فارسی کلاس سوم ما را ناخودآگاه به یاد حسنک کجایی، تصمیم کبری، روباه و خروس و ده‌ها درس خاطره‌انگیز دیگر این دوره انداخت.
نمی‌دانیم وقتی به درس پترس فداکار می‌رسند، چه تصویری از انگشت پترس در ذهنشان شکل خواهد گرفت و حتی نمی‌دانیم آیا به خاطر گرمی مشعل دهقان فداکار، او را دوست می‌دارند.
دخترکان و پسرکانی با قاب‌های بزرگ در دست که حسرت و رنج در چشمانشان موج می‌زند، بچه‌هایی که رنگ نداشته دیوار خانه‌اشان حکایت از جیب خالی والدینشان برای هزینه‌های سرسام‌آور درمان دارد و نمی‌دانیم چرا تا به امروز گره‌های چروک چهره‌‌هایشان که قرار بود ترمیم شوند، هنوز باز نشده است و این پرسش که آیا در میان سیل پزشکان این مرز و بوم کسی حاضر است با ظرافت انگشتانش مرهمی برای صورتکان این بچه‌ها باشد، ما را به خود مشغول کرده است.
نرگس در روستایشان می‌ماند، به دنبال مرغ خانه‌اشان می‌دود تا شاید با سر و صدای مرغ و خروس‌های خانه بتواند اندکی خود را تخلیه کند.
نرگس در کنار دیگر بچه‌های قربانی غفلت ما در کنار بچه‌های روستا برای گرفتن یک عکس حاضر می‌شود اما او برای عکاس نمی‌خندد.
نرگس دفتر مشقش را باز می‌کند، به زحمت و با کمک دست دیگر مداد سیاه را در دست می‌گیرد و در سطر اول می‌نویسد: ای کاش کلاسمان آتش نمی‌گرفت.

خیلی از دوستان عنوان داشتن که میخوان به هر شکل ممکن به این عزیزان کمک کنند من اطلاعات کاملی ندارم از این عزیزان اما شاید اطلاعات زیر به کمک تون بیاد:
این کودکان ساکن روستای درودزن مرودشت از توابع شیراز و استان فارس هستند.


 

نوشته شده توسط سیاوش آریایی در 0:4 با موضوع: | لينک ثابت |

persian gulf