در جهان فرمان کوروش، اولین منشور بود
سر به تعظیمش، سراسر بابل و آشور بود
سینه اسپارت را تا قلب یونان چاک کرد
پشت بخت النصر راسائیده و بر خاک کرد
ما از اسلاف همان خونیم و از آن ریشه ایم
پاسدار نام پاک پارس تا همیشه ایم
ای آزادی
تو را دوست دارم، به تو نیازمندم، به تو عشق می ورزم، بی تو زندگی دشواراست، بی تو من هم نیستم ؛ هستم ، اما من نیستم ؛ یک موجودی خواهم بود توخالی ، پوک ، سرگردان ، بی امید ، سرد ، تلخ ، بیزار ، بدبین ، کینه دار ، عقده دار ، بیتاب ، بی روح ، بی دل ، بی روشنی ، بی شیرینی ، بی انتظار ، بیهوده ، منی بی تو
یعنی هیچ
ای آزادی، من از ستم بیزارم، از بند بیزارم، از زنجیر بیزارم، از زندان بیزارم، از حکومت بیزارم، از باید بیزارم، از هر چه و هر که تو را در بند می کشد بیزارم.
ای آزادی، چه زندان ها برایت کشیده ام
و چه زندان ها خواهم کشید و چه شکنجه ها تحمل کرده ام و چه شکنجه ها تحمل خواهم کرد.
اما خود را به استبداد نخواهم فروخت، من پرورده ی آزادی ام، استادم علی است، مرد بی بیم و بی ضعف و پر صبر، و پیشوایم مصدق، مرد آزاد، مردی که هفتاد سال برای آزادی نالید
من هرچه کنند، جز در هوای تو دم نخواهم زد. اما، من به دانستن از تو نیازمندم، دریغ مکن، بگو هر لحظه کجایی چه می کنی؟ نا بدانم آن لحظه کجا باشم، چه کنم؟ ...
« دکتر علی شریعتی »
نام جاوید وطن
صبح امید وطن
جلوه کن در آسمان
همچو مهر جاودان
وطن ای هستی من
شور و سرمستی من
جلوه کن در آسمان
همچو مهر جاودان
بشنو سوز سخنم
که همآواز تو منم
همه جان و تنم
وطنم، وطنم، وطنم، وطنم
بشنو سوز سخنم
که نوا گر این چمنم
همه جان و تنم
وطنم، وطنم، وطنم، وطنم
همه با یک نام و نشان
به تفاوت هر رنگ و زبان
همه با یک نام و نشان
به تفاوت هر رنگ و زبان
همه شاد و خوش و نغمه زنان
ز صلابت ایران جوان
ز صلابت ایران جوان
ز صلابت ایران جوان
زرتشت بیا که با تو امید آید
شب نيز صداي پاي خورشيد آيد
تاريخ اگر دوباره تكرار شود
آدم به طواف تخت جمشيد آيد
آغاز سال :
۷۰۳۱ ميترائي آريايي
۳۷۴۷ زرتشتي
۲۵۶۸ شاهنشاهي
۱۳۸۸ خورشيدي
بر شما همايون باد
سلطنت هخامنشيان براساس تساهل نسبت به عقايد وآراء ديگران بنا شده بود وبنابراين در پذيرش دانش وفرهنگ بيگانگان نيز مقاومتي نميكردند چنانچه، مبناي محاسبات تقويم خود را بر پايه دانش نجومي مصريان قرار دادند و براي نام ماهها از اسامي زردشتي سود بردند. در دوره اشكانيان نيز گاه شماري تركيبي از تقويم اوستايي ومصري بود و به هر حال دراين گاه شمارها جشنهاي نوروز و مهرگان براي خود جايي داشتند. در زمان ساسانيان جشنهاي نوروز با شكوه و رونق كاملتري انجام ميشد و پادشاهان اين سلسله در نوروز كه چند روز به درازا ميكشيد مراسم مختلفي به جا ميآوردند
بعد از ظهور اسلام با آنكه تغييرات مذهبي و سياسي فراواني در جامعه ايران صورت گرفته بود و بسیاري از عادات اجتماعي گذشته دستخوش فراموشي يا دگرگوني شده بود، درميان آن بخش از سنتهاي ايراني كه كه بعد ازاسلام نيز همچنان به حيات خود ادامه دادند ، يكي رسم نوروز بود كه به ويژه ازآن جهت كه با اصول و ضوابط دين هم تعارضي نداشت نه تنها با مخالفت خلافت اسلامي مواجه نشد بلكه بعد از گذشت زمان كه سادگي حكومت اسلامي جاي خود را به تشريفات قدرتمدارانه مقتبس از دربارهاي ايران وروم داد با حسن استقبال هم مواجه شد و به شكل يك آيين پر طمطراق درباري درآمد. ضمنا حاكميت عرب با استفاده از اين موقعيت جمع آوري ماليات را هم با جشنهاي نوروزي هم زمان كرد تا وصولي خزانه انجام گيرد و حتي ‹‹متوكل عباسي›› ازآن جهت كه نوروز با فصل درو و جمع آوري محصول فاصله زيادي داشت دستور داد آن را تا زمان برداشت كشت به تاخير اندازد كه روستاييان بتوانند مالياتهاي دولت را پرداخت كنند . با این همه برگزاري مراسم نوروز گاهي با مخالفتها و محدوديتهايي روبرو ميشد؛ چنانچه همين ‹‹متوكل›› برپايي آيين نوروزي – به ويژه اسب دواني – را در كوچه و بازار ممنوع كرد.
اما عليرغم اين محدوديتها وسختگيريها، نوروز همچون يك سنت استوار جاي خود را در ميان مسلمانان باز كرد اما با شكل ها و تغييرهاي گوناگون ودر قالب پنداشتهها و باورهاي متعدد مردمي:
1- گل آدم در نوروز سرشته شد. نوروز آفرينش انسان است .
2- آدم بهشتي، ازميوه ممنوع تناول كرد، لاجرم به پادافره آن گناه از بهشت رانده شد و روي زمين به ‹‹سرانديب›› فرود آمد و شريك جرمش ‹‹حوا›› به‹‹جده›› افتاد. آدم از كرده خود توبه كرد وبه درگاه خدا ناليد، خداوند براو ببخشود و بدينسان جفت او در زمين عرفات، در روز ‹‹نوروز›› به او باز گردانيد.
3- چون كشتي نوح بر ‹‹ جودي›› قرار گرفت آب كم كم پايين آمد ونوح پاي بر خاك نهاد، آن روز ‹‹نوروز›› بود.
4- روزي كه يوسف را از چاه، برادران بيرون كشيدند، ‹‹نوروز›› بود .
5- موسي، عصاي خود را برآب نيل (يا درياي سرخ ) زد وآب پس نشست وبني اسراييل ازآب گذشتند واز تعقيب وآزار فرعون جستند. آن روز، نوروز بود .
6- روزي كه دوباره، يونس نبي از دهان ماهي پاي بر ساحل نهاد، نوروز بود .
7- هنگامي كه خداوند انسان را آفريد همه ستارگان آسمان در برج ‹‹حمل/ فروردين›› جمع گشتند و چون كار آفرينش پايان آمد، خداوند ستارگان را فرمود تا به جايگاههاي خود باز گردند. آن روز نوروز بود .
8- بكتاشيان ‹‹نوروز›› را روز تولد حضرت علي ميدانند ومعتقدند كه امام در همين روز با فاطمه (س) ازدواج كرد .
9- شيعيان ميگويند پيغمبر در چنين روزي علي را به خلافت خويش برگزيد .
2- ريشه هاي نوروز
ژرژدومزيل عقيده دارد كه چون هند واروپاييان داراي زبان مشترك بودهاند بنابراين ميبايد داراي فرهنگ واساطير مشتركي هم بوده باشند با توجه به اينكه آيين نوروز به گونه اي كه ما در سرزمين خود داريم در ديگر اساطير هند واروپايي و هند وايراني باقي نمانده است بنابراين نظر زنده ياد مهرداد بهار درمورد اينكه نوروز را آييني پيش آريايي درنجد ايران ميداند درست به نظر ميرسد زيرا در اوستا كتا ب ديني ايرانيان پيش از اسلام كه قدمت آن به 600 تا800 سال پيش از ميلاد ميرسد نيز اشارهاي به نوروز نشده است وتنها در متون پهلوي دوران ميانه به نوروز وآيين هاي آن اشاره شده است . بنابراين آرياييها به هنگام مهاجرت ازدشت هاي اوراسي از جنوب روسيه فعلي به سوي نجد ايران با بخشي از باورها وآيين هاي بوميان اين سرزمين روبرو شدند وآنها را درخود جذب كردند و با باورهاي خود آميختند كه يكي از آنها نوروز بود.
آيين هاي نوروزي درميان اقوام وملل ديگر ازجمله بابليان ، هيتيان ، مصريان، يهوديان، مسيحيان و... از دير زمان وجود داشته است اين آيين ها بيش از هرچيز با مراسم قرباني كردن و نو كردن هاي رمزي ارتباط داشته است در آسياي غربي جشن سال نو جشن ازدواج مقدس الهه آب و خداي باروري بوده كه دراصل پيروزي ايزد آبهاي شيرين در كشتن غول آبهاي شيرين بوده است. آيينهاي نوروزي را با مراسم ‹‹تموز››، ‹‹آدونيس››، ‹‹آتيس›› نيز همراه كردهاند .جشن بهاري آدونيس در ابتداي عزا بوده كه ضمن آن مرگ آدونيس، خداي گياهان را يادآوري ميكردند اما درعين حال جشن شادي نيز بود زيرا خدا دوباره زنده ميشد... پيكره خدا كه مانند جسدي آن را كفن پوشانده بود برسرگور مي بردند وسپس آن را به دريا مي انداختند دربرخي جاها آيين دوباره زنده شدن خدا را فرداي روزآيين عزا برگزار ميكردند .
بنابراين آنچه اكنون درايران به عنوان نوروز و مراسم آن وجود دارد بازمانده آيين هايي است كه از دوران ورود آرياييان به ايران تا كنون باقي مانده است .در دوران هخامنشيان نشانه هايي از آيين نوروز دركاخ آپادانا درتخت جمشيد كه شاه دراين مراسم نمايندگان ملت ها واقوام گوناگون را به حضور ميپذيرفته وهدايايي ازآنها دريافت ميكرده وجود دارد. در دوران ساسانيان – به روايت آرتور كريستين سن- نوروز ازاهميت بيشتري برخوردار بوده و به همين دليل نام نوروز در ميان آهنگهاي زمان ساساني كه شاعران ايراني مانند نظامي و منوچهري آنها را ضبط كردهاند مثل نوروز، ساز نوروز، نوروز بزرگ و نوروز قباد آمده است.
آنچه از نوروز امروز درايران وجود دارد بخشي ازآيينهاي بازمانده از دوران پيش آرياييهاست كه پس از امتزاج با باورهاي آنان و پس از ايراني شدن در دوران پيش از اسلام با آميخته شدن با باورهاي اسلامي ممزوج گشته و به گونهاي كه هست دراين سرزمين وجود دارد .بديهي است اساطير وآيين ها در چرخشهاي تاريخي-جغرافيايي هميشه تغيير مييابند- ديگر اينكه ماه فروردين ماه فروهرها است. فروهرها گونهاي از روان آدمي يا نوعي همزاد آدميان هستند. هينلز ميگويد: همانگونه كه هر يك ازآفريدگان مادي يك اصل مينوي دارند انسان نيز خود آسماني دارد كه ‹‹فروشي›› يا فروهر اوست.
در ماه فروردين فروهرها به زمين ميآيند و در اطراف خانه خانوادهشان مي گردند آنها دوست دارند افراد خانواده و خانههايشان تميز ومرتب باشند تا براي آنان دعا وآرزوي بركت كنند اگر فروهرها خانه و كاشانهشان را پاكيزه نبينند ناراحت ميشوند و دعا و بركت ازآن مردم و خانه ها رخت ميبندد از اين روست كه از هنگام آمدن بهار در فروردين چراغ خانهها را روشن ميگذارند و يا در قديم مراسم آتش افروزي بر روي بامها انجام ميدادند تا راه فروهرها را روشن و تابناك كند. حاجي فيروز، راه انداختن دسته هاي نقابدار با صورتك هاي سياه را كه نماينده فروهر مردگان است تداعي مي كند. دكتر مهرداد بهار اعتقاد دارد: ‹‹حاجي فيروز بازمانده آيين بازگشت ايزد شهيد شونده يا سياوش است و چهره سياهش نماد بازگشت او در جهان و لباس سرخش نماد خون سياوش است و شادي حاجي فيروز شادي زايش دو باره كه رويش و بركت را با خود ميآورند است››. روز سيزده نوروز را هم باز در يك چرخش اساطيري پايان دوازده روز نماينده دوازده هزار سال آفرينش آيين زرتشتي ميدانند كه روز بعدش يك آشفتگي به وجود ميآيد كه به رستاخيز و نوشدگي ديگر ميانجامد سيزده نوروز با نوعي آشفتگي درديدگاههاي مسيحي (دروغ هاي اول آوريل) مطابقت دارد .
در انتها لازم است در مورد چهارشنبه سوري به نقل ازدكتر مهرداد بهار گفته شود كه جشن آتش افشاني را منسوب به دوران باستان ميداند و آتش روشن كردن را نماد گرم كردن جهان و زدودن سرما و پژمردگي و بدي از تن ميداند. در مورد اين كه چرا اين مراسم در شب چهارشنبه آخر سال صورت ميگيرد ايشان عقيده دارد شايد به خاطر عدد 4 و معرف چهار فصل بوده است.
آنچه سفره هفت سين را تزیين ميكند: سبزه نودميده و سنبل خوش بر و بو است. ‹‹سيب›› كه ميوهاي بهشتي نام گرفته که نمادي از زايش است؛ ‹‹سمنو›› اين مائده تهيه شده از جوانه گندم. ‹‹سنجد›› كه بوي برگ و شكوفه درخت آن محرك عشق ودلباختگي است. ‹‹سير›› كه ازديرزمان به عنوان دارويي براي تندرستي شناخته شده است – دانه هاي اسپند كه نامش به معني ‹‹‹مقدس›› است و نيز شمع كه روشنايي و نامش آتش را به ياد ميآورد؛ تخم مرغ كه تمثيلي از نطفه و باروري است. كاسه آب زلال به نشانه همه آبهاي خوب جهان و ماهي زنده درآب به نشانه تازگي و شادابي .تاجيكيان در روزگاران گذشته در مراسم نوروز سفره هفت شين ميچيدند :1-شراب2-شير3-شيريني4-شكر5-شربت6-شمع7-شانه. در نوروز از ‹‹هفت ميم›› نيز سخن رفته است .
منابع:
1- داريوش شايگان، اديان و مكاتب فلسفي هند، جلد اول
2- مهرداد بهار، جستاري چند درفرهنگ ايران
3- آرتور كريستين سن، نمونههاي نخستين انسان، ترجمه: ژاله آموزگار- احمد تفضلي
4- جان هينلز، شناخت اساطير ايران، ترجمه ژاله آموزگار – احمد تفضلي
زن عشق مي كارد و كينه درو مي كند ...
ديه اش نصف ديه توست و مجازات زنايش با تو برابر ...
مي تواند تنها يك همسر داشته باشد و تو مختار به داشتن چهار همسرهستي ...
براي ازدواجش در هر سني اجازه ولي لازم است و تو هر زماني بخواهي به لطف قانونگذار مي تواني ازدواج كني ...
در محبسي به نام بكارت زنداني است و تو ...
او كتك مي خورد و تو محاكمه نمي شوي ...
او مي زايد و تو براي فرزندش نام انتخاب مي كني ...
او درد مي كشد و تو نگراني كه كودك دختر نباشد ...
او بي خوابي مي كشد و تو خواب حوريان بهشتي را مي بيني ...
او مادر مي شود و همه جا مي پرسند نام پدر ...
و هر روز او متولد ميشود؛ عاشق مي شود؛ مادر مي شود؛ پير مي شود و ميميرد ...
و قرن هاست كه او عشق مي كارد و كينه درو مي كند چرا كه در چين و شيارهاي صورت مردش به جاي
گذشت زمان جواني بربادرفته اش را مي بيند و در قدم هاي لرزان مردش، گام هاي شتابزده جواني براي
رفتن و درد هاي منقطع قلب مرد سينه اي را به ياد مي آورد كه تهي از دل بوده و پيري مرد رفتن و فقط
رفتن را در دل او زنده مي كند ...
و اينها همه كينه است كه كاشته مي شود در قلب مالامال از درد ...
و به اینا تو جامعه ما میگن عدالت!!!
از دیگران حمایت کنید چون پدر به آنها محبت کنید چون مادر
( گاندی )
اه ... اه اي خانه ي ويران من تا ابد جا مانده اي در ياد من
قامتم خم ميشود بر خاك تو مي زنم بوسه به روي پاك تو
من تو را اباد ميسازم وطن من برايت ميدهم اين جان و تن
من برايت قصه مي گويم ز ايران كهن از زنان و مردماني خوش سخن
روزگاري خاك ما آباد بود از همه نيرنگ ها آزاد بود
روزگاري راستي در دين ما جشن و شادي و سرور ، آيين ما
هم وطن بيدار شو ، بيدار شو در تن ايران فروشان خار شو
مشت باش و بكوبش بر دهان بر دهان خائنان اين زمان
روزگاري را ز ديرين ياد كن بر فراز قله ها فرياد كن :
من تو را آباد ميسازم وطن من برايت ميدهم اين جان و تن ..
به نام خداوند جان و خرد
به کوروش به آرش به جمشيد قسم
به نقش و نگار تخت جمشيد قسم
که ايران همی قلب و خون من است
گرفته ز جان از وجود من است
در تصاوير حكاكي شده بر سنگهاي تخت جمشيد
هيچكس عصباني نيست.
هيچكس سوار بر اسب نيست.
هيچكس را در حال تعظيم نميبينيد.
هيچكس سر افكنده و شكست خورده نيست .
هيچ قومي بر قوم ديگر برتر نيست
و هيچ تصوير خشني در آن وجود ندارد .
از افتخارهاي ايرانيان اين است كه هيچگاه برده داري در
ايران مرسوم نبوده است
در بين صدها پيكره تراشيده شده بر سنگهاي تخت
جمشيد حتي يك تصوير برهنه و عريان وجود ندارد
به همه دوستان خود بگویید
تا بدانند
چه بوده ایم
چه شده ایم
اینجا تهرانه، یعنی شهری که
هرچی که توش میبینی باعث تحریکه
تحریک روحت تا تو آشغالدونی
میفهمی تو هم آدم نیستی یه آشغال بودی
اینجا همه گرگن، میخوای باشی مثه بره
بذا چش و گوشتو من وا کنم یه ذره
اینجا تهرانه لعنتی شوخی نیستش
خبری از گل و بستنی ِچوبی نیستش
اینجا جنگله، بخور تا خورده نشی
اینجا نصف عقدهاین، نصف وحشی
اختلاف طبقاتی اینجا بیداد میکنه
روح مردمو زخمی و بیمار میکنه
همه کنار همن، فقیره و مایهداره خفن
توی تاکسی همه میخوان کرایه ندن
حقیقت روشنه خودتو به اون را نزن
روشنترش میکنم پس بمون جانزن
خدا پاشو من چند سالی باهات حرف دارم
خدا پاشو پاشدی نشو ناراحت از کارم
کجاهاشو دیدی تازه اول کارم
خدا پاشو من یه آشغالم باهات حرف دارم
نمکی با چرخش کنار یه بنزه
هیکل و چرخش با هم کرایهی بنزه
من و تو و اون بودیم از یه قطره
حالا ببین فاصلهی ماها چقدره
دلیل چرخش زمین نیست جاذبه
پوله که زمینو میچرخونه جالبه
این روزا اول پوله، بعد خدا
همه رعیت، ارباب، کدخدا
بچه میخواد با یتیمی بازی کنه، بابا نمیذاره
یتیم لباسش کثیفه چون که فقط یکی داره
همه آگاهیم از این بلایا
حتی فرشته هم نمیاد اینورا تا
نشیم فنا با، همین بلایا
اما کمک نخواستیم، اشک بریزه کافیه، همین برا ما
آدم مریض حرفامو درک کرد
تموم نکردم حرفامو برگرد
خدا پاشو من چند سالی باهات حرف دارم
خدا پاشو پاشدی نشو ناراحت از کارم
کجاهاشو دیدی تازه اول کارم
خدا پاشو من یه آشغالم باهات حرف دارم
تا حالا شده عاشق دختر بشی؟
میخوام حرف بزنم رکتر بشین
پیش خودت میگی اینه عشق تاریخی
اما دافت با یه بچه مایهداره خواب دیدی
خیره، یادت باشه غیر خودت بزن قید
هرچی آدم که کنارت میبینی چون عیبه
یکی هم سن تو سوار ماشینه
خدا بهت پوزخند میزنه میکنی با کینه
دعا که منم میخوام مایهدار باشم عقده رو کنم ترکش
دعا نکن بیاثره نمیکنن درکش
میخوای بخوابی؟ تو بیداری کابوس ببین
بیا با هم به این دنیا فحش ناموس بدیم
باید کور باشی نبینی تو فخرو هرجا
کنار خیابون نبینی فقر و فحشا
خدا بیدار شو یه آشغال باهات حرف داره
نکنه تو هم به فکر اینی که چی صرف داره؟
خدا پاشو من چند سالی باهات حرف دارم
خدا پاشو پاشدی نشو ناراحت از کارم
کجاهاشو دیدی تازه اول کارم
خدا پاشو من یه آشغالم باهات حرف دارم
اینه فرق ما توی اجتماع
اینه فرق ما توی اجتماع
حالا منم و ورق روی ورق ِ قلم
روی تنم ِ عرق
توی سرم ِ کلمه
توی دلم ِ هدف
بذار برم به طرف
اون کسی که توی دنیا شده یه ملکه
بذار
بذار حالا دیگه بخونم از کسی که
هست دنیا واسه اون بدون مرز
کسی که سالها پیش داشته توان خاصی
به راستی توی زبان فارسی
حالا دیگه میدونن اینو مرد و زنها
حتی خدایی که نداره المثنی
یهودی و مسیحی یا که هر مسلمان
یه سرباز واسه مرگ و سر باز
که صدبار اسمش رو تو تسبیح
من ذکر میکنم و میگم جلو تو تسلیم
شعرهایی که به صد زبون ترجمه شده
حالا واسه من، تو یه سنبل
دیگه میگذره از رفتن تو ۸۰۰ سال
ولی هنوزم الگو میگیرم از اشعار تو
رفتی ولی تو میدونی
که بزرگترین شاعر ما همه تویی رومی
تو ویرونی من و شرایط سخت من
تو با کلماتت به من گفتی تو میتونی
آره،
رفتی ولی تو میدونی
که بزرگترین شاعر همه ما تویی رومی
آره،
رفتی ولی تو میدونی
که بزرگترین شاعر همه ما تویی رومی
تو ویرونی من و شرایط سخت من
تو با کلماتت به من گفتی تو میتونی
روزهایی که نگرانم بار سخت ِ بر دوش
با کلمات تو من میشم مست و مدهوش
میخونم اینو بدونی تا روزی که بمیرم
تکتک کلمات تو از یاد من نمیرن
پس وقتش ِ اینو بدون
که یاس تا آخر عمر وفادار ِ به تو
که اگه دیگه تو نباشی بگو چطور
که باز یاس داستان داره بدون تو، نه
این عشقی که تو دل من ِ به تو ِ
که منو میبره به روی صحنه
دیگه بگم از اینکه مونده حالا یاس و یک بند
فرمول کلمات رو از تو یاد گرفتم
آره،
رفتی تو، ولی تو میدونی
که بزرگترین شاعر همه ما تویی رومی
تو ویرونی من و شرایط سخت من
تو با کلماتت به من گفتی تو میتونی
باید اینو بدونی که تو که کسی بودی که
که یکی یکی ِ کلمههایی که توی دل تو بوده
و واسه من و خیلیکسایی که
شعرهای تو رو با دل و جون و وجود درونی میخونند
میدونن اینو که
تو یه الگوی جاودانهای
واسهی زمینی که باغ تو ای باغبان
این ِ که منو به سوی تو میکشون
که تو چطور خودت رو تو دل این همه آدمهایی که
حتی کتابای تو رو به زبون خودشون ترجمه میکنن و
عشقوُ با کلماتت رو تجربه میکنن
اسمتوُ میخونن و میگن مولانا رومی
که توی فرهنگ صلح تو بالا بودی
یه رودی، یه رود زلال و شفاف
که منم همیشه دیگه دنبال حرفاش
چه جالب ِ که این بوده ترس رومی
که اون متعلق باشه به یه مرز و بومی
حالا رومی رفته و باز دشمن زیاده
یه سری تانک سوارن، یه مشت هم پیاده
به خاک سپرده شده توی قونیه یک روز
منم میخوام باشم رومی امروز
« با تشکر از گروه موسیقی یاس »
شکوه و شاه ایرانی که می گوید تو در خوابی
هنوز با راه جـاویدت نمـاد نـور و اعـجابی
جلای تختِ جمشید و شکوه شیـر و خورشیدی
تـو با نـام گـهربارت بسـان نـور مـهتابی
هنـوزعرش سـتونهایت خلـیج فارس زیبایت
بکوبـد نعـره بر جانِ سکنـدرهـای اعرابی
خـدایم نـور ایـران و تویـی مـعبود ایمانم
بـدان بر قبله ی شیران تو مـنزلگاه محرابی
غرور خشم ایرانـی تو هستی مرد جـاویدان
بـرای مردم آزاد هـنوز هـم شـاه و اربابی
ولـی افسوس که آن مـیهن ندارد نور تابانی
دگر آن مـرز آبادی شـده ماننـد مـردابی
صدایت میکنم کوروش تو سالار جـهان هستی
دگـر ای شاه بی مانـند درین ویـرانه نایابی
«ویرانه»
دریـن بیغولـهء ویـران هـمه در وادی دردند
که دنـبال خداونـدی دریـن ویرانه میگردند!
به دیـن تـیرگی هایت ببین فریـاد بی جان را
تـمام مـردم ایـران همیـشه روح دلـسردند
تو ای در خـواب طـولانی نـمی بینی ریاکاران
از آن اللّه دیـوانـه چـه بـر روز تـو آوردند؟
مگو دیگـر حـکایـتها از آن شـیر خـداوندی
نمی بینی که این مردان همه حیوان و نامـردند
از ایـن دین سبـکبـاران هـمه در راه آزارند
هـزاران سـرو ایرانی چو پاییز و خـزان زردند
ز صـدها نوحه ی پست و هزاران حرف شرم آور
ببین ایران جاوید را که چون ویرانـه اش کردند
«زنده باد»
زنده باد آزادی ایران جاویدان من
زنده باد آبادی مرز دلیران کهن
افتخارست این چنین در وادی ویرانه ها
در ره آبادی این خانه ها ویران شدن
آن جوانانی که سرو سبز بودند سالها
گشته اند چون لالهء سرخی به تلبیس کفن
زنده باد آن مردمانی که ز فریاد درون
داده اند جان را برای راه جاوید وطن
از هزاران ضجه و صد ها جنایات فجیع
از صلیب رنج تا زنجیر وآزار بدن
این همه جان رفته است و میهن ویران ما
پر شده از ناله ها و کینه های مرد و زن
خنجر خشمی زنم بر پیکر آیینشان
از تمام نفرت و از شعله های جان و تن
حسین بیشتر از آب تشنه لبیک بود
افسوس که بجای افکارش زخمهای تنش را نشانمان دادند
و بزرگترین دردش را بی آبی نامیدند
( دکترعلی شریعتی )
زمانی سخت
اشکی سرد
بادی توفنده و بی رحم
دیگر عادت کرده ایم
به رنج
به درد
به این هوای سرد
دیگر عادت کرده ایم
به امر شریف زیستن بی حرف
به نداشتن آنچه حق ماست
به نبودن لحظه های سبز
دیگر عادت کرده ایم
به سادگی دیدن گناه بدبختی
